ماتجربه کردیم کسی یارکسی نیست




قانون عشق:
يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... 
اما دختر باور نميكنه ...
چون يك چيزهايي ديده و شنديده ...
تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يكي ديگه ...
بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... 
اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... 
اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...
میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه 
سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی
اگر از ياد تو يادي نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من اگر در اين خلوت خاموش سکوت
اگر از ياد تو يادي نکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها به خدا می شکنم
به خدا می شکنم
کاش ميشد ديدنت رويا نبود 
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود

براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود...
عشق يعنی رازقي٬ يعنی نسيم
عشق يعنی مست گشتن از شميم
عشق يعنی آفتاب بی غروب
عشق يعنی آسمان٬ يعنی فروغ
عشق يعنی آرزو٬ يعنی اميد
عشق يعنی روشنی٬ يعنی سپيد
عشق يعنی غوطه خوردن بين دو موج
عشق يعنی رد شدن از مرز اوج
عشق يعنی از سپيده تا سحر
عشق يعنی پا نهادن در خطر
عشق يعنی لحظه لحظه ديدار يار
عشق يعنی دست در دستِ نگار
عشق يعنی عقل شد مدهوش تو
عشق يعنی لحظه لحظه بی قرار
عشق يعنی صبر٬ يعنی انتظار
عشق يعنی اشتياق و انتظار
تكيه به شونههام نكن...
تكيه به شونههام نكن من از خودت خسته ترم...
مـا كه بـه هم نميرسيم , بسه ديگه بـذار بـرم...
كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم؟...
حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـهها...
نـه برده حلقه به گوش , نه ناجي فرشتهها...
تـو ايـن دو روز زنـدگـي , شبيـه مـن فـراوونـه...
يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

من خودخواه بودم
اما او خواهان همه بود
من نگاهش را براي خودم ميخواستم
اما نگاهش براي همه بود
من دلش را ميخواستم
اما دلش مال همه بود
من عشقش را براي خودم ميخواستم
اما عشقش هم از آن همه بود
من دوستش داشتم
اما او همه را دوست داشت
بخاطرش از دنيا گذشتم
اما او.......
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي
سياه پوشن ،چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي،ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه،ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
یاران و هم دلان عزیز سلام .عشق است که آغاز گر محبت است و محبت است که آغاز گر دوست داشتن . دوست داشتن است که آغاز گر مهر و وفاست . امیدوارم که حالتون خوب باشه و روزگار به کامتان شیرین .آرزوی من هم شادکامی شما دوستان عزیز است نمی خوام زیاد صحبت کنم و سرتون رو درد بیارم ولی امروز می خوام حرف دل یه عاشق رو براتون بنویسم و اون رو تقدیم کنم به همه ی دل های عاشق و بی قرار شما دوستان عزیز . فقط بازم می گم که اگه مطلبی دارید برا م بنویسید تا با نام زیبای خودتان در وبلاگ بنویسم . مرسی دوستتون دارم .
![]()
اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد
اگر دبیر جغرافی بودم می دانستم خوش آب و هوا ترین جا آغوش با محبت توست
اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود
اگر دبیر دینی بودم می دانستم بعد از خدا تو را می پرستم .

اینم واسه عاشقایی که واسه عشقشون از همه چیز می گذرند.
| قسمت نمی شه انگار دست تو رو بگیرم
برای آخرین بار برای تو بمیرم گیه نکن که اشکات برای من یه درده تحمل غم تو منو دیوونه کرده هیشکی مث من تو رو دوست نداره اینو از تو نگام می تونی بخونی تو بودی جونمو عمرمو کسی که می خواستمو قسم راستمو که می خوای بدونی واسه عشق تو همه چی دادمو به جز غرورومو که اونم رفته به باد بود و نبودمو همه وجودموواسه تو دادمو تو می گی منو نمی خوای |
گاه می جویم تو را،تنها تو را
از پس یک روزنه تا آسمان
در میان بوته های آرزو
در طی بی بازگشت یک زمان
گاه می گویم تو را گم کرده ام
سالها پیش از حضورم در جهان
بی تو من آن نیمه ی گم گشته ام
بارها جستم تو را در دیگران
گاه نزدیکی به من، حس می کنم !
همچو عکسی کهنه در آنسوی قاب
لا بلای آدمکهای عجول
در خیابانی شلوغ و پر شتاب
باز می جویم تو را در بسترم
باز می بینی مرا شاید به خواب
ای که می خواهی و می خواهم تو را
کاش می دیدم تو را در آفتاب
ای که می خواهی و می خواهم تو را
زندگی بی تو تمامش خستگیست !
با تو اما، ای من کامل شده !
دانم این خانه ،پر از دلبستگیست
لا بلای سطر ها و صفحه ها
باز می جویم تو را، تنها تو را
ناشناس آشنای خوب من
من تو را گم کرده ام؟ یا تو مرا ؟
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط
یادت باشه یه دوستی ساده هیچ حسی
نباشه هیچ عشقی نباشه یه خواستیم
جدا بشیم بریم خیلی ساده اون بارون
چشمام تمومی نداره اخه دلم برای
تو یه بیقراره گفتی نمی خوامت
عاشقت نمی شم گریه هاتم
دیگه برام فایده نداره دید
که عاشقت کردم
خودت گفتی که
فکر نمیکردم
اینجوری
عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت
کردم اما من واسه تو میمردم
دوستم نداشتی غصه میخوردم اخرش
دل تو رو بردم گفتی منو میخوای چیکار تنها برو
هر جا میخوای .واسه تو میمردم غصتو میخوردم یواشکی
عکستو با خودم میبردم تا صبح میشستم کنار
عکست بیدار میموندم غصتو میخوردم
دیدی که عاشقت کردم خودت
گفتی که فکر نمیکردم
این جوری عاشقت
بشم ولی دیدی
که عاشقت
کردم
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده 
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه 
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر 
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش 
![]()
خداااااااااااااااااااااااااااا چه صداییییییییییی. خواهش میکنم. گوش کنید. بزاریدکامل لود شه. مجید خراطها ست. بعد از
لود شدن میتونید عقب و جلو کنید.
نمی دونستی می میرم بی تو و چشات
رفتی از برم
نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
عاشقم هنوز
نمی خوام که بمونی بسوزی به ساز دلم
گفتی من می رم
نمی تونستی بری به فرداها گل خوشکلم
برو راهی نیست تا فردا یار خوشکلم، بمون با دلم
سفرت بخیر
اگه می ری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نور
به یک دنیا نور.....
سفرت بخیر....
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم...
دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم...
ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد...
ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد...
ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم...
ديشب دوباره دلو براي تو شكستم...
ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم...
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم...
ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه...
فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه...
اگه دوباره نخواي بياي كنارم...
نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم...
اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه...
اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه...
شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم...
دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم...
ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد...
ديشب دوباره دلم دلتنگيه د شب دوباره درو به خاطرت نبستم
اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام
کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام
دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم
دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم
دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات
دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد
از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد
فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد
تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی
تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی
همه ی زندگی من فدای یه تار موهات
همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا
چشم وقتی زیباست که مال اشک باشه !
اشک وقتی زیباست که مال عشق باشه !
عشق وقتی زیباست که مال تو باشه !
تو وقتی زیبایی که مال من باشی
تو زِ ديار من امدي
سكوت جانم به هم زدي
شيشه غم به تلنگري زدي شكست
چو نغمه اي به شُوكم زدي
به دل ريشم چنگ زدي
روشني چشمان تو به دل نشست
هواي من شد هواي تو صداي من شد صداي تو
تپيدن قلب بخاطرت كشيدن درد براي تو
اي گل ياس سپد ِ من
اي طلوع خورشيد ِ من
عطر تن تو به جان من چه خوش نشست
اي تو هم گريه ي دلپذر
اي تو صفاي دل اسير
بي تو اي آيت زندگي دلم شكست
اي دل خسته تو بگو چرا شكستي
اي دل غمگين چي شده تنها نشستي
دل پس چرا راه گريه هامو بستي
اي شب تو ديگه چرا سحر نداري
از حال دلم مگه خبر نداري جزء غم ُ غصه واسه دلم چي داري
آسموون ابري اينجا باروني ِ اما باروني نمي يات
گريه ام براي خنده غربت چشماتو مي خوات
وقتي تو نيستي گُُُم مي شه آفتاب
خاكستر مي شه حرير ِ مهتاب
از رفتنت من پُر مي شم شب
شبِ دلهره شبِ اصطراب
وقتي تو نيستي دنيا شب مي شه
شب از دلِ من شب تا هميشه
بي تو هر نفس تكرارِ حرفِ
لحظه لحظه نيست نبض تشويشِ
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟
... من کدام يک از نعمتهاي تو را ميتوانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آنسان که انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس ميکنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم ميکنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم ميکني؟
به سوي که ميفرستيام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميکنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختيهايم!
اي همدم تنهاييهايم!
اي فريادرس غمها و غصههايم!
اي ولي نعمتهايم!
...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و
خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
هر كجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقيت نيز حضور دارد
زندگی چيزی نيست که لبه طاقچه عادت از ياد من وتو برود
زندگی حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد
بال و پری دارد با وسعت مرگ
تا شقايق هست زندگی بايد کرد




